خرید بک لینک
مشتری تعهد دانشجویی داشت ازش خواستم بره و فردا بیاد ساعت 2/15 بود و ساعت کاری تموم شده بود سیستمها هم قطع بود و خلاصه داشتم صحبت میکردم با ضامنش که پیرمرد خوشرویی بود و بهش گفتم فردا 8 با پسرش بیاد کارشو راه میندازم اونم میگفت که پسرش کلاس داره و من بهش گفتم از کلاسش بزنه اتفاقی نمیوفته منم کلاسم ساعت 2 شروع میشه هنوز سر کارم داشتیم حرف میزدیم که یک مشتری خودشو انداخت وسط حرفامون و خطاب به من گفت شما نمیخواد بری سر کلاس همون اینجا باش کار مارو راه بنداز انگار مثلا من کارگر اونم یا اجازم دست اونه خیلی عصبانی شدم بهش گفتم نمیدونستم باید از شما اجازه بگیرم پسره جا خورده بود شایدم فکر میکرد من صداشو نمیشنوم خلاصه سرش توپیدم به شما ربطی نداره من کجا برم سیستمم قطعه وصل هم نمیشه اینجا واینستا

من معمولا خیلی صبورم و هیچ وقت جواب مردمو به بدی نمیدم خیلی وقتها حرفاشونو میشنوم ولی خودمو به نشنیدن میزنم چون دوست ندارم بحث کنم و اعصابمو خرج بحث های بیخودی کنم ولی گاهی وقتها بعضی ها خیلی پر رو و بی ادب میشن دستم میرسید کتکشم میزدم

برچسب: نویسنده: پرهام نیکنام تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 13:32

صفحه بندی