1404
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 10:38
1404 چند سال گذشته و من یهویی تو کامپیوترم یاد این بلاگ افتادم چه جالب که هنوز رمزشو سیستم فراموش نکرده من هنوز هم همونم هیچ تغییر خاصی تو زندگیم نکردم فقط کلا احساس میکنم فکرهاو ارزوهایی که از گذشته تو ذهنم برام مهم بود دیگه مهم نیست صعود سن جزئی از روند طبیعی زندگی میدونم و فقط حسرتم اینه که فرزند...
40 سالگی و پراید و ارزوها
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 2:29
چقدر از اخرین نوشتم گذشته اینجا فراموش کرده بودم پارسال همین موقع ها یک پراید مدل پایین خریدم که باهاش رانندگی یاد بگیرم دو ماه رانندگی کردم تا یک تصادف خسارتی ناجور باهاش کردم و ازش بدم اومد ولی نفروختمش و هنوزم دارمش ولی سوار نمیشم ماشینی که دوست داشتم بخرم بالای 100 میلیون شده پولم نمیرسه بهش ولی...
بهار و همکارعاشق
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 2:29
نزدیک عیده و هوا حسابی بهاری الان که اینو مینویسم بارون میاد و صدای رعد و برق هر از چندگاهی میاد حال هوای عید همیشه دوست دارم بیشتر میرم پیاده روی ماشینو فروختم مثل یک بار شده بود روی دوشم هنوز که ماشین نخریدم اصلا نمیدونم بخرم یا نه چون هنوز از خودم مطمئن نیستم همکارم تو سن 43 سالگی برای اولین بار...
خالی
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 2:29
الان فقط ارامش برام مهمه و دیگر هیچ دلم میخواد تو همین زمونه خراب یک گوشه دنجی داشته باشم و از هیاهوی دنیا فاصله بگیرم دور بشم از همه چیزهایی که بهم استرس وارد میکنن از همه اون چیزهایی که باعث میشن از خودم بدم بیادهمه اون ادمهایی که دیگه نمیخوام تو زندگیم باشنو شلوغی شهر و صدای هیاهوی ادمهاکاش می تو...
کرونا
-
تاریخ: 1399/1/12 ساعت: 8:51
نه مرخصی دارم و نه تعطیلی اجباری بهمون میدن هیچکس مارو تعطیل نمیکنه همچنان میرم سرکار همچنان سر کار شلوغه همچنان رئیس هیچ تمایلی برای تغییر و یا کم کردن ساعت کاری نداره و خب اینجا هیچ کسی به بیماری کرونا و قرنطینه و سرایت بیماری اهمیت نمیده هر روز از خونه تا رسیدن به سر کار ده تا بنر میبینم که نوشته...
تعطیلات
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
یک تعطیلات چند روزه که حسابی بهش نیاز داشتم و کلی نقشه که همین الان یک روزش رد شده و به هیچ کاری نرسیدم امروز با ابجی رفتم پارچه خریدم و واسه خودم دوباره کار درست کردم و بدین ترتیب تعطیلات با خیاطی به پایان می رسه
سکوت شب
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
شب گرم تابستونی سکوت ساعت 2/30 نیمه شب و تنها صدایی که میشنوم صدای سکوت شب هست که من واقعا عاشقش هستم وقتی صدای کلیدهای کیبورد بلند تر از همیشه به نظر میان و جیرجیرک توی حیاط حسابی هنر نمایی میکنه من
19
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
نمیدونم اخرین باری که فکرم مثل دخترهای دم بخت بوده کی بوده البته فکر کنم تقریبا هیچ وقت مثل دخترهای دم بخت فکر نکردم شاید یه دوره کوتاه قبل از رفتن خواهر که حسم مثل دخترهای دم بخت بود اون زمان 19 سالم
فیلم
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
فردا یک محضر شلوغ و بعدش یک دانشگاه طولانی در انتظارمه باید ریکاوری کنم و هیچی اندازه نشستن دیدن یک فیلم مورد علاقه منو ریکاوری نمیکنه
...
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
میخواهم مثل همیشه بیخیال همه نداشته ها شوم اما نمیدانم چرا اینبار نمیشوداشکهایم نشان از دردی دارد که دیگر نمیتوانم بیخیالش شوم
بیخیال
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
گاهی بیخیالی نعمتی است که سخت در جستجوی ان هستم برخلاف ظاهر ارامم در درونم دنیایی پرتلاطم دارم که تنها ارزوی بیخیال بودن دارد بیخیال شو جان من بیخیال شو
چی شد؟
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
تو هفته ای که داره تموم میشه لحظاتی از سر گذروندم که تا حالا تجربه نکرده بودم ما اینجا تو مشهد همیشه از جنگ دور بودیم اما این 24 ساعت گذشته یک چیز متفاوت بود هیچ وقت اینقدر حس نزدیکی به جنگ نداشتم راستی که بدون حمله امریکا چقدر تو این24 ساعت ادم از دست دادیم اون از کرمان اونم از هواپیما چقدر زندگی ا...
شادیم کو
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 23:20
فکر میکنم دیگه انرژیم به خط اخرش رسیده دوست ندارم ناامید باشم ولی واقعا گاهی روزها کم میارم این هفته 4 روز خواب موندم و مجبور شدم با تاکسی و اژانس خودمو برسونم سرکار انگار ظرفیت هم شاغل بودن هم دانشجو
رئیس احمق
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 23:20
هفته پیش خبر بهم رسید رئیس زنگ زده به همکار قدیمی که برگرده سرکار شاخ دراوردم چرا ؟؟ کسی که سه بار جیبشو زده برگردونه سرکار واسه چی چون دلش واسش سوخته حالم از این کارهای رئیس بهم میخوره از این دلسوزی
تنهایی
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 23:20
گاهی این تنهایی ادمو اذیت میکنه این که همیشه خودت کاراتو انجام بدی و یکی نباشه روش حساب کنی مستقل بودن زیادی هم همیشه خوب نیست من شاید خیلی از کارهایی که دلم میخواست تو زندگی انجام بدم سر همین تنهایی
امتحان دارم
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 23:20
ناله کردن های من تمومی نداره گاهی از دست خودم عصبانی میشم این روزها امتحان دارم ولی بجای درس خوندن شبی یک فیلممو نگاه میکنم چون حس میکنم اگه فیلم نبینم یه چیزی کمه تو زندگی خب نتیجش میشه بد امتحان دادن و مجدد ناله های فراوارن از دست زمین و زمان تقصیر خودمه ولی باز درست نمیشم میدونم این درسی که میخون...
هیجان
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 23:20
روزهای جالبی تجربه میکنم تلاش میکنم این روزها به عنوان خاطرات دانشگاه و درس خوندن تو این سن و سال تو ذهنم نگه دارم روزهایی که ساعت 1/30 از سرکار میام بیرون تا خودمو برسونم دانشگاه که ساعت 2 امتحان دار
فبلم
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 23:20
من هنوز هم هر شب فیلم میبینم هر شب از ساعت 12 شب که دیگه تایم فقط واسه خودمه میشینم و یک فیلم یا یک قسمت از سریالهای جدید یا قدیم مورد علاقمو نگاه میکنم این تفریح واسه خودم نگه داشتم قصد ترکش هم ندارم
....
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 23:20
دلم یک استراحت طولانی می خواد دلم یک تفریح حسابی می خواد یک مسافرت دور یه جایی تنهایی بدون اینکه مجبور باشم به کسی یا چیزی فکر کنم بدون هیچ مسئولیتی بدون هیچ بازخواستی بدون ....... خسته شدم از این همه مسئول بودن از این که همه از من انتظار دارند چه سرکار چه خونه چه حتی خودم
دانشگاه
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:32
کلاسها شروع شده و من تو استرس رسیدن به موقع به کلاسها بدون مرخصی گرفتن از رئیس پر مدعا (راستی مثل شعر شد ) کلاسهای دانشگاه, شلوغ و پر از چهره های جدیده یادم میاد ترم اول کاردانی که میرفتم هم کلاسها