80
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:32
واسه نازنین یک کتاب کمک درسی گرفتم 80 هزار تومن !!کلاس 11 هستش و خدا بخواد سال دیگه کنکور داره (پیر شدم رفت) چقدر این کتابهای که مثل نقل و نبات تو تلوزیون تبلیغ میکنن( همچین که انگار سه تاشون 10 تومنه
2/15
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:32
مشتری تعهد دانشجویی داشت ازش خواستم بره و فردا بیاد ساعت 2/15 بود و ساعت کاری تموم شده بود سیستمها هم قطع بود و خلاصه داشتم صحبت میکردم با ضامنش که پیرمرد خوشرویی بود و بهش گفتم فردا 8 با پسرش بیاد کا
سرماخوردگی
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:32
سرماخوردگی, یکی از اون مریضی هایی که به معنای واقعی ادمو از پا میندازه و هیچ دارویی هم روش اثر نداره لااقل برای من اینطوریه از سرماخوردگی, بدم میاد بدجوری حالم گرفتس امروز به خاط مشتری های اخر وقت نتونستم برم کلاس خیلی اعصابم داغون شد خیلی اعتراض کردم و سر مشتری ها سرو صدا کردم ولی خب چه میشد کرد
استاد
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:32
یک هفته میرم دانشگاه تمام استاد, های این ترمو دیدم بعضی تکراری هستند و سال گذشته باهاشون درس داشتم ولی بیشترشون جدید هستند یک اخلاقی دارم اگه از یک استاد,ی خوشم بیاد یا ازش انرژی مثبت بگیرم کلا درسشو
11سال همکاری
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:32
11سال پیش که اومدم محضر اون کسی بود که کار بهم یاد میداد خیلی زود باهاش صمیمی شدم به لحاظ سنی همسن بودیم همکار اون موقع یک بچه تازه متولد شده داشت وزندگی عاشقانه خیلی کم از زندگیش حرف میزد علی رغم خشک بودن رفتارش بازم من تقریبا تنها کسی بودم تو دفتر که باهاش گرم میگرفتم
سهیلا شماره 17
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:32
یه فیلم دیدم حس عجیبی بهم دست داد یجورایی شخصیتش مثل خودم بو حالا نه از همه جهات ولی ظاهر و زندگی الانش خیلی شبیه بود یه دختر 37-38 ساله مجرد که شاغل بود و مستقل و خب به دلیلی باید زود ازدواج میکرد ب
فراموش
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:32
یه روز سخت و شلوغ تو محضر با کلی کار و دوندگی بعدش هم گذروندن 1/5 ساعت تو کلاس درسی که نه از استادش خوشم میاد نه از درسش رفتار استادش یجوری زنندس خیلی خودشو دست بالا میگیره و غرور خیلی زیادی داره با
خواستم
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
به خواسته های کوچک زندگیم فکر میکنم میدونم خیلی از خواسته های زندگی براورده شدنش دست من نیست یعنی مثلا نمیتونم از تو یه سایت معتبر یه شوهر معتبر پولدار سفارش بدمکه با هزینه رایگان برام بفرستند ولی غیراز این جور خواسته ها بعضی خواسته ها هست که پولشو تو جیبم دارم ومیتونم واقعا سفارش بدم وبگیرم فقط این...
فکر
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
گاهی اینقدر به یه چیزی فکر میکنی که دیگه حالت از فکر کردن بهش بد میشه و ارزو میکنی کاش دیگه نتونی بهش فکر کنی و فکرش از ذهنت پاک بشه (چه همه فکر)
مادرانه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:54
میگی مادرشی تا مجبور نباشی توضیح بدی که اون مادر نداره وقتی تو رو به نام فامیل اون صدا میکنند بله جواب میدی تا مجبور نباشی توضیح بدی این نام فامیل تو نیستمن مادرشم ولی اون دختر من نیست اون دختر منه ولی من مادر اون نیستم تناقضی این میان هست من عاشق این مادرانه هستم و او عاشق این دخترانه ولی چیزی برای...
عشق واقعی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:54
عشق واقعی تاريخ : جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ | 1:35 | نویسنده : سایه راستی من یک عمر دنبال عشق واقعی گشتم فکر میکردم یه روز پیدا میشه واسه همون خودمو محدود میکردم و به اصطلاح حسابی سرم پایین و چشام کف زمین بود فکر کنم یه روز عشق واقعیم از کنارم رد شده سرم پایین بوده نه اون منو دیده نه من اونو
مردانه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:54
کار کردن توی دنیای مردونه و تلاش کردن برای اینکه هم مورد احترام باشی هم بشه روت حساب کرد و هم یه عضو موثر باشی و با تمام اینها شبیه یک مرد نشی کار سختیه من بعد از 10 سال کارکردن میون مردها تو یک محیط مردانه خیلی از اونی که ده سال پیش بودم فاصله گرفتم راستی اون موقع ها چقدر دختر لطیفی بودم ولی الان ا...
بازرس
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:54
بازرس تاريخ : شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ | 22:54 | نویسنده : سایه پارسال بود که یه بازرس دارایی سمج واسه چند هفته حسابی اعصابمو بهم ریخت چند هفته حرس خوردن از دست سخت گیریهای بیمورد و الکی و تحمل حرفهایی که حس بدی به ادم دست میداد انگار با یه دزد اختلاس گر مال مردم خور طرف بود واسه یکی دو مورد چند هزار...
رمال
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:54
تاريخ : یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ | 23:57 | نویسنده : سایه یه پیرمرد دعانویس اومده بود محضر نه واسه کلاه گذاشتن سرماها بیچاره واسه سندماشینش اومده بود که اختلافی بود و پردردسر ولی رئیس مثل همیشه اون به حرف گرفت و وادارش کرد درباره تک تک ماها یه چیزهایی بگه اول از خودش شروع کرد و اخر به من رسید اصلا ...
مادر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:54
تاريخ : شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ | 22:3 | نویسنده : سایه راحله خوبی نازنینو میخواست کم واسش زحمت نکشیده بود اونو جای بچه نداشتش بزرگ کرده بود خیلی واسش نقشه داشت اما زندگی یه نقشه دیگه داشت راحله باید نازنینو برای مادرش میگذاشت و اجازه میداد این نوه رزوگار تنهایی مادربزرگو پر کنه سخت بود حتی فکر ک...
تولد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:54
تاريخ : چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ | 0:52 | نویسنده : سایه تو خانواده رسم تولد فقط واسه بچه های کوچیک بود حتی نازنین هم که دیگه 15 سالش شده بود تولدش به یک کیک ساده که راحله واسه یاداوری واسش میپخت مختصر شده بود ولی خب این رسم که شب تولد هر کدوم از اعضای خونه همه باهم میگفتن و میخندیدن و یه غذای مطبوع...
7/30
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:54
ساعت کاریمون از وقتی که دارم میرم محضر همیشه 8 بوده برای سالها اینطوری بوده ولی خب از اونجایی که رئیس بسیار دمدمی مزاج و رئیس تشریف دارند الان تقریبا شش ماهی هست که مارو موظف کرده 7/30 سرکار باشیم خوشبختانه دستگاه کنترلی وجود نداره و فقط خودمونیم و معاون رئیس که اکثر اوقات باهامون راه میاد ولی امروز...
سلام
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 4:54
سلام میدونم دوران وبلاگ نویسی بعد از اومدن این تلگرام و .... کلی بی رونق شده ولی نمیشه از داشتن یک دفترچه یادداشت روزانه که میتونی کلی حرف توش ثبت کنی گذشت خب دوستانی که امیدوارم پیدا کنم سایه هستم 36 ساله و مجرد واین دوران بی پایان هنوز به پایان نرسیده است + نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت ...
بچگی
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 4:54
چه بده که همیشه تو رفتار بزرگتر از دیگران باشه ولی تو دلت هنوز یه بچه باشی که بارویاهات حال میکنی من اینو از بچگی یاد گرفتم که بزرگتر از بقیه هستم ولی اون بچگی توی من مونده من هنوز هم خیال پردازی میکنم با فیلمها زندگی میکنم عاشق هنرپیشه ها میشم ولی تو واقعیت یه مجرد 36 سالم که تو رفتار مثل یک خانم ح